۱۳۹۶ خرداد ۲۷, شنبه

گزارشی ازوضعیت کارگران ایران خطاب به اجلاس سازمان جهانی کار



گزارش 4 تشکل کارگری- فرهنگی ازوضعیت کارگران درایران
• سندیکای کارگران شرکت واحد، کانون صنفی معلمان تهران، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و سندیکای کارگران نقاشان البرز گزارشی از وضعیت کارگران ایران را خطاب به اجلاس I.L.O منتشر کرده اند ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com شنبه  ۲۷ خرداد ۱٣۹۶ -  ۱۷ ژوئن ۲۰۱۷
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه، کانون صنفی معلمان تهران، سندیکای کارگران بیشکر هفت تپه و سندیکای کارگران نقاشان استان البرز گزارشی از وضعیت کارگران ایران را خطاب به اجلاس سازمان جهانی کار منتشر کرده اند. به گزارش سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، متن این گزارش به شرح زیر است:
با سلام های گرم
وضعیت کارگران درایران از جوانب مختلف طی سالیان اخیر رو به قهقرا داشته وتبدیل به یک بحران جدی گردیده است. از نقطه نظر اقتصادی، دغدغه کارگران بیکاری چند میلیونی از یک سو و دستمزدهای چند برابر زیر خط فقر از سوی دیگر است. بطوریکه بسیاری از نیازهای انسانی نظیر تغذیه سالم و مقوی، آموزش، بهداشت، مسافرت و… برای کارگران تبدیل به کالاهایی لوکس و دست نیافتنی شده است. در مورد نیازهای اساسی نظیر خوراک و پوشاک، خانواده های کارگری مجبورند محدودیت های زجر آور را تحمل کنند. دولت برای تعیین دستمزد کارگران حتی حاضر به رعایت قانون کار که تاکید دارد حداقل دستمزد باید نیازهای یک خانواده را برآورده کند نیست. تعرض به دستمزد کارگران به تعیین دستمزد چند برابر زیر خط فقر ختم نمی شود و دولت بطور مستمر با ارائه طرح و تصویب آئین نامه هایی نظیر طرح استاد شاگردی و آئین نامه کارورزی تلاش دارد به بهانه رونق اقصادی و ایجاد اشتغال قیمت نیروی کار را حتی به یک سوم حداقل دستمزد کنونی کاهش دهد، با وجود اینکه دستمزد کارگر بخش ناچیزی از قیمت تمام شده کالاها و خدمات را در برمی گیرد. تعرضات دولتی به معیشت کارگر همچنین از طریق اختیاری کردن بیمه نمودن کارگر توسط کارفرما و گنجاندن آن در طرح ها و آئین نامه های مذکور بطور مستمر پیگیری می شود.
 سطح ایمنی وبهداشت کار بسیار پایین است و عدم رعایت ایمنی در کارگاه های صنعتی و ساختمانی کارگران را هر روزه به کام مرگ می برد. حوادثی نظیر آتش سوزی ساختمان پلاسکو و ریزش معدن زمستان یورت که منجر به کشته شدن چهل وسه تن از معدنچیان شد تنها نمونه هایی شناخته شده از حوادثی است که رخ داده است. این حوادث به دلیل وسعت آن مورد توجه رسانه ها قرار می گیرد و توجه بسیاری را جلب می کند، اما حوادث کار به خصوص در بخش ساختمانی بسیار فراتر از این موارد هستند و روزانه تلفات جانی از کارگران این بخش می گیرد.
  دستمزد های ناچیز کارگران ماه ها معوق می شود و مستند به اعتراضات توده ای کارگران کارگاه هایی وجود دارد که پرداخت دستمزد کارگرانش بیش از یک سال معوق شده است و زندگی فقیرانه کارگران را با تباهی مواجه ساخته است. روند معوق شده دستمزد کارگران نسبت به سال های گذشته متاسفانه رشد قابل توجه ای دارد.
 درچنین شرایطی که دستمزد کارگران معوق می شود متاسفانه قراردادهای موقت حتی یک ماهه وقرادادهای سفید امضا بسیار رشد داشته است. علاوه براین تعطیلی کارخانه ها و بیکار شدن کارگران سطح امنیت شغلی را نسبت به سالهای گذشته بسیار کم کرده و تبدیل به موضوعات بغرنج برای کارگران شده است.
  ریشه اصلی تحمیل فقر به کارگران، علاوه بر سیاستهای اقتصادی مدافع کارفرمایان و بازار آزاد نظیر خصوصی سازیها، ممانعت دولت از ایجاد سندیکا و تشکل های مستقل کارگری می باشد. و به همین دلیل راه سازمان دهی کارگران برای دفاع از حقوق شان مسدود شده است. با کارگرانیکه که سندیکا و تشکیلات مستقل خود را ایجاد کرده اند نظیر سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه وسندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، سندیکای نقاشان البرز وکانون صنفی معلمان برخوردهای خشن صورت گرفته و کارگران و معلمان پیشرو درسندیکاها زندانی شده و یا از کار اخراج شده اند. فعالین کمیته های کارگری نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند. حتی با کارگرانیکه بنابر شرایط بغرنج بوجود آمده برایشان نظیر عدم پرداخت دستمزد چندین ماهه و یا از دست دادن شغل خود تجمعات اعتراضی برگزار می کنند برخورد های پلیسی و قضایی صورت می گیرد. کارگران معدن بافق ومعدن چادر ملو ومعدن آق دره نمونه هایی ازقریانیان برخوردهای خشن دولتی هستند. بطورمثال کارگران معدن آقا دره را با احکام قضایی شلاق زدند.
  وضعیت معیشتی وحق و حقوق معلمان با شرایط بحرانی روبروه بوده است، از جمله می توان به موارد ذیل اشاره کرد: بیمه معلمان علیرغم دریافت هزینه های بالا، خدمات را به شکل مطلوبی ارائه نمی دهد و موارد تحت پوشش آن کامل نیست. تعدادی از معلمان فعال صنفی درشهرهای مختلف به ویژه تهران با اتهاماتی به دور از واقعیت، به انواع مجازاتها از زندان طولانی، تبعید از محل سکونت یا اشتغال، اخراج، انفصال از خدمت و… محکوم گردیده اند. به دلیل کاستی های مختلفی که در نظام آموزشی وجود دارد، سطح کیفی آموزش ازدید معلمان دلسوز ومتخصصین بسیارپایین بوده ودانش آموزان اغلب پس ازدریافت دیپلم، از توانایی های لازم برای ورود به بازار کار برخوردار نیستند. بین آموزه های مدرسه و دانشگاه و همچنین زندگی روزمره هیچ همخوانی ورابطه ای وجودندارد. برغم تاکید اصل
۳۰ قانون اساسی مبنی بر رایگان بودن آموزش های عمومی، حتی مدارس دولتی ایران نیز دانش آموزان را باروش های گوناگون وادار به پرداخت پول می نمایند و تبدیل به مدارس آزاد شده اند. شهریه ی مدارس آزاد (غیردولتی) بسیاربالاست وعملا شکاف طبقاتی موجود درجامعه را به بخش آموزش منتقل نموده است. معلمان روزمزد باعنوان های گوناگون ودستمزدهای ناچیز به کارگرفته می شوند که همان دستمزد نیز با تأخیرهای فراوان به آنان پرداخت می شود؛ ضمن اینکه ازهیچگونه پوشش بیمه، بازنشستگی و امنیت شغلی نیز برخوردار نیستند. درایران بیش از ۱۳ عنوان مدرسه (آزاد، غیردولتی، هیات امنایی، نمونه ی دولتی، شاهد، نمونه مردمی و…) ایجاد شده که هرکدام‌ به نوعی سیستم آموزشی را تبدیل به بنگاه هایی برای جذب درآمد کرده اند. حقوق معلمان بسیار پایین تر از میانگین هزینه های یک خانواده متوسط در اغلب شهرهای ایران است؛ بطوریکه معلمان برای تامین هزینه های خانواده به ناچار به شغلهای متفرقه و برخی به دور از شأن معلمی روی آورده اند. آنان به این ترتیب فرصت به روز نمودن دانش خود را از دست می دهند. به استثنای تعدادی از مدارس خاص، اغلب مدارس مجهز به امکانات لازم برای فعالیت های آموزشی و پرورشی نیستند. درصد بالایی از مدارس در شهرها و به ویژه روستاهای دور افتاده ایمنی کافی برای حفاظت از جان دانش آموزان را ندارند. به آموزش مهارت های زندگی، هنر و ورزش توجه کافی صورت نمی گیرد. دربرخی موارد از کمترین امکانات نیز در این زمینه ها برخوردار نیستند. برنامه تغذیه رایگان (شیر) به درستی اجرا نمی شود. معمولا به میزان لازم و پیش بینی شده تأمین اعتبار نمی شود. در پرداخت پاداش پایان خدمت معلمان از طرف دولت تاخیرهای طولانی، گاه تا چند سال دیده می شود. به سرنوشت معلمان بازنشسته در این مدت و پس از بازنشستگی بی توجهی وجود دارد.
  کارگران نیشکر هفت تپه در چندین سال اخیر برای به دست آوردن مطالبات خود بارها دست به اعتراض واعتصاب زده اند.از جمله این خواسته ها دریافت حقوق معوقه و پرداخت مناسب دستمزدها، مزایا و اضافه کاری، روشن شدن وضعیت بازنشستگان و حق ایجاد تشکل مستقل کارگری بوده است. همچنین این کارگران علیه سیاستهای خصوصی سازی دولت در صنعت نیشکر که منجر به بدتر شدن وضعیت کارگران و همچنین حضور گسترده تر نیروهای امنیتی و انتظامی در محیط های کار شده است اعتراضات متعددی را از جمله در روزهای اخیر سازمان داده اند.
   دولت تنها تشکلاتی دست ساز به نامهای “شورای اسلامی کار”، “انجمن صنفی” و “نماینده کارگر” را به رسمیت می شناسد. این نهادهای وابسته به دولت به هیچ عنوان تشکل های واقعی کارگری نیستند و همگی در پروسه غیر دموکراتیک غالبا بدون برگزاری مجمع عمومی تشکیل شده اند و وابستگی های شدید به قدرتها و جناحهای دولتی دارند و تنها خطوط ترسیم کرده دولت را رعایت می کنند. این تشکلات فرمایشی خود مانعی جدی برای تشکیل سندیکاها و تشکلهای مستقل کارگری و صنفی هستند. بطور مثال در سال
۸۴ افرادی تاثیر گذار در شورای اسلامی کار و خانه کارگر که مدیریتی اثر گذار در این تشکلات رسمی دارند با هماهنگی پلیس به ساختمان سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه حمله و اقدام به تخریب وسایل موجود در ساختمان کردند. آنان همچنین اعضای سندیکای واحد که در ساختمان حضور داشتند را مضروب و مجروح کردند. به طبع افرادی که در چنین بستری و با حمایت دولت بعنوان “نمایندگان کارگران” گزینش می گردند چه در مذاکرات با دولت و کارفرمایان وچه در اجلاسهای بین المللی نظیر سازمان جهانی کار نمایندگان واقعی کارگران ایران نبوده و آ‌نها را با چنین عنوانی نباید به رسمیت شناخت و اعتبار نامه برایشان صادر کرد.
  با وجود تمامی محدودیتها و اعمال فشارهای فوق، اعتراضات کارگری در ایران رشد قابل توجهی به لحاظ کمی و کیفی داشته تا جاییکه بخشی از اعتراضات به سطح شهرها کشیده شده و یا با حضور خانواده ها همراه شده است. سال گذشته شاهد هزاران اعتراض کارگری در تمامی بخشهای صنعتی و خدماتی و دولتی بودیم. اما لازم به تاکید است، کلیه این اعتراضات بدون وجود تشکلات مستقل و به عقب راندن این محدودیتها موفق به تحمیل خواسته های گسترده کارگری و عبور از این وضعیت بحرانی نخواهد شد. ما تشکلات مستقل ذیل از همکاران گرامی در تشکلات کارگری بین المللی می خواهیم که حمایت خود را از کارگران و معلمان ایران هرچه گسترده تر ادامه دهند و دراین تلاش و مبارزه یار و همراه ما باشند.
  سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه،
 2-کانون صنفی معلمان تهران،  3-سندیکای کارگران بیشکر هفت تپه ،   4-سندیکای کارگران نقاشان استان البر

۱۳۹۶ خرداد ۲۵, پنجشنبه

تفکرات بنیادگرایانه سلفی جهادی درمیان اهالی کردستان چه جایگاهی دارد؟



گفتگو درباره جایگاه داعش درکردستان وچگونگی دریافت پشتیبانی لجستیکی
رادیو زمانه 24خرداد1396 - کرد بودن پنج نفر از عوامل حمله های تروریستی تهران (منسوب به گروه دولت اسلامی)، بار دیگر به این پرسش دامن زده است که تفکر سلفی درکردستان ایران و درمیان کردهای اهل سنت چه جایگاهی دارد. آیا اجرای بی‌رحمانه حمله تهران از سوی چند کرد عضو داعش را می‌توان به عنوان شاهدی برجدی و ریشه‌دار بودن تفکرات بنیادگرایانه سلفی جهادی درمناطق کردنشین ایران دانست؟
آیا با توجه به گزارش‌هایی که پیشتر درباره این موضوع منتشر شده بود (همچون گزارش سال ۱۳۹۳ وزارت کشور در نشریه داخلی این وزارت‌خانه)، می‌توان گفت دستگاه‌های اطلاعاتی به دلایل نامعلوم خطر این جریان‌ها وهزینه‌های امنیتی فعالیت آن‌ها را دست‌کم گرفته‌ بودند؟ چه عواملی باعث شده‌اند داعش بتواند دربرخی ازمناطق کردنشین نیرو جذب کند؟ چه برآوردی ازتعداد نیروهای فعال یا عضو داعش درمناطق کردنشین ایران در دست است واین نیروها به چه شیوه‌ای پشتیبانی لجستیک دریافت می‌کنند؟
"زمانه" برای گرفتن پاسخ این پرسش‌ها با عارف شیخ‌احمدی، فعال ملی-مذهبی کردستان، گفت و گو کرده است.
زمانه: خبر انجام حمله داعش به تهران ازسوی نیروهای کرد ایرانی داعش ازنظر شما به چه معنی است؟ برای نهادهای امنیتی ایران این خبری غیرمنتظره است یا فکر می‌کنید این نیروها ازمواجه با این موضوع چندان شگفت زده نشده باشند؟
عارف شیخ‌احمدی: اگر به تاریخچه ظهور گروه‌های سلفی جهادی در کردستان ایران وسیر فعالیت‌های آنان نگاهی بیندازیم ناچاریم اذعان کنیم جمهوری اسلامی ازهمان ابتدا درمورد پیدایش و قدرت یابی چنین گروه‌هایی درکردستان ایران مسئولیت وآگاهی کامل داشته و اگر هم انجام حمله آن‌ها را غافلگیر کرده باشد، کرد ایرانی بودن مهاجمان برای آنان نباید غیرمنتظره بوده باشد. جمهوری اسلامی به دلایل مختلفی عملاً راه را برای ظهور وقدرت یابی این جریان درکردستان ایران هموار کرد.
به چه دلایلی ممکن است جمهوری اسلامی به بروز و قدرت گرفتن جریان سلفی جهادی که در نهایت خود دشمن تاریخی تشیع و شیعیان است یاری رسانده باشد؟
- ظهور جریان سلفی جهادی هم نتیجه وهم امکانی ست برای تداوم غیبت یا به حاشیه راندن اپوزیسیون سکولار وناسیونالیستی کردها در کردستان ایران. سلفیت جهادی در غیاب این اپوزیسیون امکان عرض اندام پیدا می‌کند وبا تداوم وقدرت‌یابی می‌کوشد آن را به امر حاشیه‌ای بدل کند. به این ترتیب، دلیل نخست جمهوری اسلامی برای میدان دادن به سلفی‌های جهادی یا تشویق سلفیت ارشادی برای شیفت به سلفیت جهادی ارائه بدیلی برای افکار سکولار وناسیونالیستی جریان‌ها واحزاب کردی است که صحنه کردستان را به لحاظ فیزیکی ترک کرده‌اند. این تلاشی است برای برجسته کردن وجه مذهبی هویت کردی به زیان هویت ناسیونالیستی آن.
دلیل دوم، تضعیف همزمان بخشی از اپوزیسیون ملی-مذهبی معتدلی است که در دوران ضعف احزاب ناسیونالیستی قدرت دوباره گرفته بودند و ممکن بود به عنوان بدیلی قدرتمند برای آن ظاهر شده و مشروعیت مذهبی نظام حاکم را به چالش بکشند. مکتب قرآن بدیل مذهبی است که احتمالاً جمهوری اسلامی مایل به قدرت گرفتن آن به جای ناسیونالیسم سکولار نبود. چون مکتبی‌ها آدم‌های متعادل و در عرصه اجتماعی همبسته‌ای بودند که قدرت جذب زیادی هم داشتند وهمچون نیروهای افراطی هم قابل بازی دادن نبودند.
دلیل سوم هم استفاده کردن از پتانسیل تخریبی گروه‌های سلفی جهادی برای پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی و البته خنثی کردن خطر هجوم آمریکا به ایران از رهگذر یاری دادن به زمینگیر کردنش درعراق و افغانستان بود. پناه دادن به باقیمانده گروه انصار الاسلام را که در منطقه بیاره کردستان عراق امارات اسلامی تشکیل داده بودند و پس از هجوم آمریکا به عراق درهم شکسته بودند، می‌توان به عنوان نقطه عطف سیاست تقویت سلفی‌های جهادی در ایران دانست. ایران به باقیمانده این گروه پناه داد، امکان رفتن برخی از آن‌ها به افغانستان را فراهم کرد و برای برخی هم امکان اقامت درایران وآموزش و بازگشتن دوباره به عراق فراهم کرد. به این ترتیب شاید بتوان گفت داعش در کردستان، ماری است که جمهوری اسلامی پیشتر و برای اهدافی دیگر در آستین خود پرورده است.
آیا از میان کردهای ایرانی هم کسی همراه با آن اعضای انصار الاسلام به افغانستان یا بعدا به عراق رفتند؟
- بله! تعدادی ازسلفی‌های ارشادی کردستان که متاثر ازتجربه امارت اسلامی بیاره وملاقات با باقیمانده رهبران یا اعضای آن امارت درایران جهادی شده بودند همراه با برخی اعضای انصار الاسلام راهی افغانستان شدند و عملا در طی سال‌ها این تعداد افزایش یافت. چنانکه طالبان یک بار درزمان محمود احمدی نژاد، یعنی زمانی که جمهوری اسلامی به دلایلی حمایت‌های خود را از طالبان متوقف کرده بود، اعلام کرد درمجموع نزدیک به ۱۵۰ کرد ایرانی که از طریق ایالت نیمروز وارد افغانستان شده‌اند، همراه و همگام با القاعده و طالبان در افغانستان، علیه نیروهای آمریکایی وائتلاف می‌جنگند. بعدها هم تعداد زیادی درمراحل مختلف به عراق رفتند ودرمناطق مختلف عراق درعملیات تروریستی نقش داشتند.
جدای از زمینه‌هایی که شما می‌گویید برای فعالیت آزادنه این جریان در ایران ایجاد شده بود، پرسش این است که چه عواملی موجب شده برخی از کردهای اهل سنت جذب یک جریان افراطی مذهبی شوند؟
- ازهمان نخستین سال‌های پس ازانقلاب ۵۷ وحاکمیت جمهوری اسلامی، فشار مذهبی و تحقیر سازمان یافته اهل سنت ایران به یکی از ارکان سیاست حکومت بدل شد. زیر پا گذاشتن قول وقرارهایی که انقلابیون حاکم با مرحوم مفتی‌زاده گذاشته بودند ومتعاقب آن تحقیر و آزار ایشان و اعضای مکتب قرآن والبته قتل های زنجیره‌ای برخی از رهبران میانه‌رو مذهبی همچون ماموستا ربیعی یا کاکه ناصر سبحانی یا فاروق فرساد و البته برخی ازمولوی‌های منتقد بلوچ دربلوچستان قاعدتا زمینه ساز گرایش به تندروی مذهبی خواهد بود. سیاست عامدانه حذف و سرکوب و تحقیر برخی، ولو عده ای کوچک از قشر مذهبی، جامعه را به فکر انتقام گیری و رادیکال شدن سوق می دهد. مشکلات اقتصادی درکردستان هم البته در جذب سرخوردگان از تفکری که اتوپیایی جاودانه را نوید می‌دهد حتما موثر بوده است. گویی پیوستن به این جریان‌های تندور تنها راه چاره و مرهمی بر این گرفتاری‌ها بوده. درمراسم "ختم بخاری" که هر سال در زاهدان برگزار می‌شد وشاید هنوز هم بشود، بسیاری از جوانان کرد مذهبی که برای شرکت دراین مراسم می‌رفتند جذب روحانیون افراطی می‌شدند که بعدا آن‌ها را از جمله به افغانستان می‌کشاندند.
آیا آماری از تعداد کردهای ایرانی که جذب گروه‌های افرطی شده اند در دست است؟
- بله، آمارهای مختلفی وجود دارد. گفته می‌شود در مجموع بیش از۵۰۰ نفر ازکردهای هرچهار کشور (ایران، ترکیه، عراق و سوریه) عضو داعش شده‌اند که گمان می‌رود نزدیک به ۲۰۰ نفر از آن‌ها از کردهای ایرانی باشند.
گروه‌های سلفی در داخل ایران و دراین مورد خاص، داعش چگونه تجهیزات خود را تامین می‌کنند؟ این سلاح‌ها از راه عراق وارد ایران شده یا به شیوه دیگری تامین شده است؟
- می‌توان حدس زد که تشکیلات مخفی داعش و جریان سلفی به طور کلی در داخل ایران انبارهای سلاح و مهمات داشته باشند؛ سلاح‌هایی که پیشتر برای جنگ در عراق یا سوریه دریافت کرده‌اند. البته رفت و آمد دراین مناطق مرزی هم دشوار نیست و بعید نیست نیروهای داعش در زمان اوج درگیری‌ها در عراق و زمانی که به نزدیک مرزهای ایران رسیده بودند وارد ایران شده باشند و با نیروهای سلفی داخلی ارتباط گرفته باشند. به هر حال نیروهای کرد داعش ممکن است بی‌اطلاع جمهوری اسلامی یا با اطلاع ماموران امنیتی و ظاهرا به عنوان کسانی که سلاح را زمین گذاشته‌اند به ایران برگشته باشند. کسانی که می‌توانند در زمان مقتضی به عوامل حمله داعش بدل شوند.
تاثیر حضور داعش درمیان کردهای ایران برامنیت ایران چیست؟ چه امنیت حکومت ونظام سیاسی وچه امنیت مردم وزندگی روزمره آنان؟
- حتی اگر پذیرفته باشیم جمهوری اسلامی از طرح ریزی این حمله هیچ اطلاعی نداشته است، انجام آن که مهر تاییدی بر حضور فعال داعش در کردستان ایران است به زیان جنبش کردی است چون چنین حمله‌ای عملا دست جمهوری اسلامی را برای سرکوب در کردستان بازتر می‌کند. ازامروز جمهوری اسلامی می‌تواند هر کسی را به ظن همکاری با داعش یا تروریست بودن بازداشت، محاکمه وحتی اعدام کنند ومتاسفانه افکار عمومی هم متاثر از تجربیات اخیر مخالفت زیادی با این سرکوب‌ها نخواهد داشت. با این حمله اخیر، گویی فرمان آتش به اختیار برای نیروهای امنیتی صادر شده است. به بهانه سرکوب داعشی‌ها عملا سکولارها ومخالف‌ها سرکوب می‌شوند، همچون تجربه بلوچستان که همه مخالفان به عنوان افراطی یا قاچاقچی معرفی می شوند وبه آسانی وبی بازخورد سرکوب می‌شوند.%